تبليغاتX
پنجره های خیس - شعر صومعه سرا

پنجره های خیس - شعر صومعه سرا

شعرهای شاعران خوب شهرستان صومعه سرا (گیلان)

( آفتاب سرد)

بازی برگ و باد

در چشم اندازی زرد

یورتمه اسبی در علف زار

کلاغان

نقطه های سیاه

بر کشت زار بی کشت

و سایه آفتاب سرد

کلاه کودک

که به دعای صبح گاه مدرسه نمی رسد

 

      ( الف)

آشتی نکرده ام

با خیاری که پوست می گیری

سیبی که گلاب می ریزد

یا هلوی پوست کنده ای که...

دیگر دیس ها پر نمی شوند

و تعارف ها صمیمی نیست

آشتی نمی کنم

با خودم

که در برابر شما

هنوز ناشیانه می خندم

 

----------------------------------------------------------

"هنوز ناشیانه می خندم "عنوان کتاب دوم آقای مهدی رضازاده است

+ نوشته شده در  دوم تیر 1387ساعت 2:35  توسط تاسیانی   | 

(از دلتنگی ها ۲۵)

هر روز

به روشنی قد می کشی

                      - در نگاهم

قسم به عصر

تصویر تو

          در قاب چشمانم

          - نمی گنجد

 

         (از دلتنگی ها ۴)

توپ های بهاری شلیک شدند

                 سال تازه و

               کهنگی دستان من

و هجوم خاطرات ترک خورده

          در اتاق نم آلود

          در آینه شکسته من

کاش

دمی

از این خانه ی بی ترانه بگذری

           ای شکوفه موعود

+ نوشته شده در  یکم خرداد 1387ساعت 18:14  توسط تاسیانی   | 

      (کنار آینه)

هر روز پیدایش می شود

دستی به موهایش می کشد

غباری از کتش می تکاند

و نگاهی تلخ

              بر دستان منجمدم

جهانی

وی را

     تحقیر می کند

هر روزه

   از کنار آینه می گذرد

مردی

با پاکت خالی

           رویایش در دست

 

 

          (زنگ تفریح)

سنگرهاشان

        ستون چوبی مدرسه

تفنگها

بازوان خشکیده درخت

فریادها

انعکاس شلیک واری

                از حلقوم کودکانه

           جنگ را بازی می کنند

 که دیگر بازیها

از یادشان رفته است

             ***

شلیکی می شود

کودکی خود را به زمین 

                         پرت می کند

و فاتحی

تفنگش را بالا می گیرد

که جنگ در بازیها نیز

                      مرگ طلب می کند

                  بازی را تماشا می کنم

هنوز

تا پایان زنگ تفریح

                    دقیقه ها مانده است

و کودکی

پنهانی به سویی

                نشانه میرود 

+ نوشته شده در  سی و یکم فروردین 1387ساعت 9:8  توسط تاسیانی   | 

خندیدن بدون گفتن سیب !!

خوش رنگ/خوش طعم/چه گوارا/در بلبشوی بازار/اسطوره ای تبخیر میشود/که باهیچ قندی شیرین نمی شود/این تلخ/ (چه گوارا)

سالها پیش شعر چه گوارا در صفحه پربار ردپای باران آقای فرامرز محمدی پور در روزنامه نسیم خبر از تولد شاعری داد که می شد به آینده او امیدوار بود شعری کوتاه در نهایت ایجاز در ریخت و شکل و بیان و زبان شعری شگفت بایسته و آز انگیز.همان موقع نظرم را در موردش نوشتم و تبریک گفتم به شاعر فروتن جناب محمدی پور که چنین استعدادی را در شعرگیلان کشف و معرفی کرده است .با چنین شعرهایی سه شنبه های شعر روزنامه نسیم ماندگارشدوهرساله خیل عظیمی از شاعران پرشور و شعورمند گیلانی را به مخاطب فهیم امروز معرفی کرد بعداز شعر چه گوارا نام حمیدرضا اقبالدوست متولد ۱۳۵۰ صومعه سرا نامی شد ماندگار در شعر کوتاه و مردمی فرانو و امروز این نام پربرکت به نشریات وزین ادبی کشور کشانده شده تا حقانیت شعر امروز گیلان به ثبت برسد.

حال که این مقدمه را می نویسم مجموعه شعر "این شعرها از من نیست"توسط انتشارات فرهنگ ایلیا در زیباترین شکل پیش روی من است و من خوشحالم که برگ زرین دیگری به شعر نوپای ما افزوده شده است .حدود ۶۰درصد شعرهای این دفتر فرانویی است و درصدی شعرآزاد با محتوای ذهنی و گاه بلند که در حد خود قابل تامل میباشند .اولین امتیاز این مجموعه عینی بودن /کوتاهی شعرها/چندلایگی مفاهیم/اجرای ظریف/ بیان ساده و شیوا/ طنز خاص/وپرداختن به محیط زیست و زندگی مردم امروز است که آنرا در هر مخاطب دلپسند می کند خیلی آهسته با شما حرف میزند و بدون اینکه قصد خودنمایی داشته باشد شعر در مرحله فینال کارش را می کند و به یک احتراق درون سوز میرسد.نگاه شاعر جوان نگاهی جهانی است نگاهی به آینده انسان معاصر . او در حسرت ما و جهان به فاجعه زوال محیط زیست می اندیشد :خوراکی یا سمی یا.../فرقی نمی کند/من هم مثل تو/از قارچ می ترسم/ هیرو شیما .(قارچ)

آلوده شده اند/آسمان/دشت/دریا/واین روزها مرغ های مهاجر/باید رویا هایم  را واکسینه کنم (شعرآنفلوانزا)

از روزی که تبرها/جایشان را به اره های موتوری داده اند/شاعرها در عزای درخت/به اندازه چندجنگل کاغذ/ مرثیه نوشته اند (کاغذ)

اقبالدوست با شعرظریف خود و با تفکری که پشت آنها پنهان است از بطن اشیا می گذرد و به آغاز اسطوره می رسد او برگ به برگ پایین می آید و تاریخ میلاد درخت را به واگویه می نشیند او شدیدا دلبسته محیط خود است و به جغرافیای خود می بالد:نیمه های شب/شاخه ای/پنجره چوبی اتاق را می کوبد/ شاید می پرسد/برگهایت کو؟(پنجره چوبی)

بغض درخت/شکست/وقتی به روی دوش ها/ می رفت که تابوت شود (بغض)

حس نوستالژیک خاطرات خاکستری شاعر حلاوتی به این مجموعه بخشیده است و شیرین ترین لحظه ها را ثبت کرده:همه خوشحالند/توکنار پدر ایستاده ای/من کنار مادر بزرگ/همه میخندیم/بی آنکه گفته باشیم/سیب!(عکس)

طنز به مفهوم مطلق حرکت بر لبه تیغ است با اندک غفلتی می شود لحظه آفرین صفحه حوادث روزنامه ها شد و از طنز شریف دور افتاد .

اقبالدوست شاعر طنز اندیشی است اما شاید طنز پرداز نباشد او طنز را به طبیعت شعر می آورد تا شعری طبیعی سروده باشد گاهی عدول از این قانون شعر او را به مخاطره می اندازد که بایستی در اجرا و چینش مهندسی واژگان دقت زیاد به خرج بدهد او از موضوعات ساده به مفاهیم عالی میرسد و گاهی نیز به شعرآسان تن میدهد .

چاپلین اگر زنده بود/عصر جدید را جور دیگری می ساخت/با این تکنولوژی  مدرن/ وبا این همه قرص های مخدر شیمیایی/از چهار راه تا هپروت /راهی نیست/(اکس)

زیارت که می روی/بایدمراقب جیبت باشی/خیابانهای رنگارنگ و /آدمکهای هزار رنگش/که جای خودش را دارد/بایدآرزو کنی که تا راست راست راه می روی/ریق رحمت را سربکشی/تا سر پیری/سر از سرای سالمندان در نیاوری/......(عجیب)

کسی به تابلوی منطقه حیوانات اهلی/ توجه نکرد/شایدبهتربود تابلویی می زدند/تا منطقه عبور آهنهای وحشی را/به حیوانات بفهماند(وحشی)

اقبالدوست در شعرهای این مجموعه از شعار می پرهیزد از دروغ و ریا و رویا می پرد و به شعری بی نقاب می رسد به شعری که شعار نیست بلکه شدیدا شعر اجتماعی است شعر گرگ از اقبالدوست که من نیز در شعری با نام آنتراکت آن را تکمیل کرده ام از این قبیل شعرهاست :چوپان خواب/ گوسفندخواب/ سگ گم شده است/تمام کاسه کوزه ها/سر گرگ بیچاره خواهد شکست! (شعر گرگ )

اقبالدوست در انتخاب نام مجموعه به مرگ مولف توجه داشته :

"این شعرها از من نیست"... او ادعای الهام این شعرها را دارد با این تفاوت که الهام او با شاعران قرن ماموت فرق دارد . او عارفانه از اشیا و پدیده ها گذشته و به متافیزیک روز شعر رسیده که همان درآمیختگی با جان و جهان شعر امروز است شعر او بعد از ریاضتی عارفانه از دل برلب جاری شده و به زبان مردم این کره خاکی سروده شده است او آمده است تا شعر در سبد روزانه مردم جایی داشته باشد او با تمام جوانسالی پیرانه سری دارد و تجربه ای از شعر موفق روزگار . او به نگرش تفکر برانگیزی دامن زده است که بی شک تا انتهای دهه هشتاد شعر دردمند روزگار ما خواهد بود. تبریک می گویم به حمیدرضااقبالدوست و اینکه این شعرهای خوب از اوست از او که ظرفیت و ظرافت شعر فارسی را می شناسد و به مخاطب فهیم امروز احترام می گذارد. به امید آینده بهتر برای شاعر بزرگی از سرزمین استاد هوشنگ اقدامی عزیز و شاگردان تیزبین و خوشگویش !

آستارا/ بهمن ۸۶

                                                    اکبر اکسیر

 

+ نوشته شده در  چهاردهم فروردین 1387ساعت 8:41  توسط تاسیانی   | 

این شعرها از من نیست » عنوان مجموعه شعری از "حمید رضا اقبالدوست" است كه از سوي نشر "فرهنگ ايليا"در بازار كتاب ایران عرضه می‌شود.

 

+ نوشته شده در  دوازدهم فروردین 1387ساعت 19:15  توسط تاسیانی   | 

غزلی از استاد فرهیخته زنده یاد سید محمد عباسیه کهن

 

       (کمتر از گل نگفتمت)

بی تو من بی قرارم اما تو

من تورا دوست دارم اما تو

این چه طرزنگاه کردن هاست

از تو من شرمسارم اما تو

از دلم گر خوشت نمی آید

روی دل پاگذارم اما تو

کمتر از گل نگفتمت خواهی

جز تو شاهد بیارم اما تو

آه بی من چه میکنی ای ماه

بی تو ابر بهارم اما تو

دست من خالی است حیف تورا

به خدا می سپارم اما تو

تو که دشنام می دهی به من آی

با تو من کار دارم اما تو

------------------------------------------------------------

شعری آزاد از آقای رضا قاسمی (فراز)

 

         (روزهای بی گره)

دیروزم

     باز

      با حوصله گذشت

توری نابافته

گره هایی باقی در دستم

تا روزهای بی گره

           نمی دانم

چقدر باید حوصله داشت

با سرانگشتانی

    -نمناک ـ

که بوی دریا می دهند

+ نوشته شده در  هفتم فروردین 1387ساعت 8:29  توسط تاسیانی   |