ایشان را سالهاست به نام تخلص زیبایشان- چمن- می شناسند نه تنها شاعران و هنرمندان بلکه مردم کوچه و بازار - نکته سنجی و تیز بینی ایشان باعث شده است که بعضی ها فکر کنند ایشان زیاده از حد سختگیری می کنند در صورتی که دلش می خواهد تمام حق و حقوق شعر را رعایت کند  /او علاقه فراوانی به نواندیشی و ابتکار دارد و از تکرار کلمه و معنا و حشو بیزار است

یکی از غزل های قدیمی ایشان را تقدیم می کنم

 

 تهمت نزنیدم به خطا بندگی کردم

 من با دم فتوای شما زندگی کردم

 تا سنگ ملامت نخورد خاطرم هرگز

 در پای هنر مشق سرافکندگی کردم

 احساس به مضمون نکشد چهره اندوه

 شبها به هوایش تب شرمندگی کردم

تا آیه تشویش نلرزاندم - آفاق

 از عشق تقاضای پناهندگی کردم

 سالوس نیفتد به سرش مسند فردا

 بی باک تر از لاله درخشندگی کردم

 هنگامه آهنگ دلم دیدنی تر شد

 وقتی گله از دست پراکندگی کردم

 آینده به مستی نگرد طالع هستی

 با عقل نیاموخته یکدندگی کردم

 از لطف غزل گرچه"چمن"شهره شهرم

 اما نه از این مرتبه بالندگی کردم