نقدی بر کتاب گم شدن در بن بست دکتر رجبی ذر روزنامه اطلاعات توسط جناب اکبراکسیر

 

 ريخ خبر: سه‌شنبه 17 آذر 1394-26 صفر 1437ـ 8 دسامبر 2015ـ سال نودم - شماره 26322

نقدينه/معرفي مجموعه شعر «گم شدن در بن‌بست»/فرهاد رجبي/فرهنگ ايليا/1393
همه شاعران خوابند!
اكبر اكسير
 

شعر، وصيت‌نامه ادبي شاعران است. اين وصيت‌نامه اگر داراي بندهاي سودمند باشد؛ يعني براي دنياي وارثان مفيد و مثمرثمر باشد، بسيار ارزشمند است. چرا كه بازماندگان را به نان و نوايي مي‌رساند. اما اگر فاقد ارزش باشد، براي وراث محترم خيري نخواهد داشت و چه بهتر كه پاره شود!
بعضي از اين وصيت‌نامه‌ها سرشار از غلط‌هاي املايي است و در تأويل و تفسير، استادان هرمنوتيك را دچار مشكل مي‌كند. گاه وصيت‌نامه‌ ادبي شاعر آنچنان پيچيده و مبهم نوشته شده كه هيچكدام از ورّاث قادر به فهم محتواي آن نيستند. پس اگر مي‌خواهيم شعرمان، وصيت‌نامه ادبي‌مان باشد و بعد از ما نام‌ ما را زنده و خانواده ما را سرزنده سازد، بايد در چاپ شعر خوب وسواس به خرج دهيم و شعري متفاوت به يادگار بگذاريم.
دوستان زيادي دارم كه بعد از مرگ وصيت‌نامه‌هايشان را خوانده‌ام و بر احوال بازماندگان گريسته‌ام. چرا كه در تيراژ بسيار بالا كتاب مستطابي از پدر به ارث برده‌اند كه به فروش نرفته و هر ماه حق كرايه انبارش از جيب ورّاث پرداخته مي‌شود. براي اينكه به سرنوشت اين خانواده دچار نشويم، در وصيت‌نامه‌هاي پدر لازم است كه دست ببريم و بدون اينكه متوجه شود، به نام مميزي، شعرهاي سست و فاقد ارزش را حذف كنيم و اگر كتاب شعر قابلي ندارد، از چاپ كتاب منصرفش كنيم يا اقلاً ببريم وصيت‌نامه را يك شاعر برتري تبديل به احسن كند!
گفتيم شعر، وصيت‌نامه شاعر است و شاعر تمام حرفهاي لازم را كه شايسته گفتن هست، در آنجا مي‌آورد. آيا وصيت‌نامه‌اي سراغ داريد كه از آب و هواي شهرمان در آن سخن رفته باشد يا در مورد گراني نرخ تاكسي مطلبي در آن آورده باشند؟ هرگز! پس بايد شعري را وارد كتاب كنيم كه تا به حال كسي نظير آن را نسروده و حرفي متفاوت و گيرا. اميد كه شاعران امروز بيشتر به فكر فرداي آثارشان باشند تا شعري مانا و جاوداني بر دفتر دلها ثبت شود.
**
مجموعه شعر اين هفته نقدينه از دوست صومعه‌سرايي شاعر كنجكاو و خوشفكر دكتر فرهاد رجبي است. رجبي اين مجموعه را در سه بخش تدوين كرده: غزلها، سپيدها و طرح‌ واره‌ها. دكتر علي تسليمي، استاد دانشكده ادبيات گيلان و نويسنده كتاب پژوهشي گزاره‌هايي در ادبيات معاصر نيز مقدمه نقدآميزي برآن نوشته كه بسيار سودمند است.
غزل‌هاي فرهاد رجبي ساده و دل‌نشين و سرشار از پيام‌هاي اجتماعي است. شعري متعهد و سرشار از انتظار و مژده‌آبادي ويرانه‌هاي جهان امروز.
تا هوادار زمينم من بيابان نيستم
كوهم آري روي حرفم تا ابد مي‌ايستم
گفته‌ام درياترين ابرم كه حال آسمان
بهتر از هركس گواهي مي‌دهد من كيستم
فرهاد رجبي در شعر سپيد فرصت دارد زخم‌هاي عميق اجتماعي را معرفي كند. او در سپيد 23 چه ساده و صريح حرف مي‌زند:
همسرم روابط بين‌الملل مي‌خواند/ به ديپلماسي صلح/ در نظام متحول جهاني مي‌انديشد/ ما هر روز دعوا مي‌كنيم/ بر سر گفتارهاي خاله من/ دريافت‌هاي عمه او/ من هر روز شعر مي‌خوانم/ تي‌اس اليوت/ احمد شاملو/ احمد مطر/ هنوز نقد مي‌نويسم...
طرح واره‌هاي فرهاد رجبي، لوح فشرده كلمه و كلام است. او در اين نوع از شعر به اعجاز ايجاز مي‌رسد:
درگيرودار شاليزار و ملخ/ من زمين مي‌خورم/ قلب گرسنه‌ام مي‌شكند/ و يك نفر به شاعران جهان/ اضافه مي‌شود.
رجبي، دوستدار شعر فرانوست. طنز نهان در شعرهاي كوتاه رجبي مي‌تواند نام و اعتبار خاصي براي او فراهم كند اگر او مجموعه بعدي‌اش را به شعر كوتاه اختصاص دهد:
ساعت 24/ اينجا ايران است/ همه شاعران خوابند!... شب خوش!

نقدی بر کتاب دایناسورهای معاصر اقبالدوست توسط خانم سریا داوودی حموله در روزنامه اطلاعات

 

سبزينه/زير نظر: عبدالجبار كاكايي/خوانشي از مجموعه شعر «دايناسورهاي معاصر» سروده حميدرضا اقبال دوست
هست مندي‌هاي محسوس
سريا داودي حموله
 
 


چند هزار سال است
آدم ها
اسب ها را اهلي کرده اند
غافل آنکه اسب ها
چه آدم هايي را
که بر پشت شان وحشي نکرده اند
(شعر "نجيب")
در مجموعه«دايناسورهاي معاصر»،حميدرضا اقبال دوست، سعي دارد به دور از گزينه‌هاي "عشق-سياست"راه هموار عينيت گرايي را با رگه‌هايي از طنز تقارني و تقابلي به تصوير بکشد.
در اين کوتاه سرايي عينيت مندي(اوبژکتال) هم بسته هست مندي هاي محسوس است و ساختارهاي "هست-نيست" و "بود - نبود" پاسخي به چرايي هاي مفهومي است:
گاهي مجسمه مي شود
گاهي ميدان
گاه برج و گاه خيابان
آزادي سنگ است
که به سينه مي زنند
کنارش عکس مي گيرند
دورش مي چرخند
از آن بالا مي روند
و آرام آرام
از روي اش عبور مي کنند
( شعر " ليبرال")
شاعر/راوي با ايجازمندي و تصوير روايي به کشفي در لحظه مي رسد. زبان شعر هم بسته ابژه هاي بيروني است؛آنچنان که با موتيف هايي شناخته شده، در سطح معنايي مضمون آفريني مي کند و وقتي به سمت ساختار روايي مي رود، خطابه هاي تحکمي شکل مي گيرد.
شاعر به هرطرف روي بگرداند، فضايي را توصيف مي کند و با ترديد مرزهاي "زشت- زيبايي" و " اميد - نا اميدي" را به نمايش
مي گذارد. با همآوايي احساس و عاطفه در فضاي عينيت مند گام برمي دارد و با توجه به احکام بيروني، جهان انساني را تفسير و تحليل مي کند .
بارزترين نمود شعر اقبالدوست، واقع گرايي زباني است که با تصرف در تصاوير روايي به ابعاد ساختاري متن مي افزايد و با تلفيق بيان روايي (داستان وارگي) و موتيف هايي عيني ژانري متنوع از گزاره هاي کلامي را بنيان مي نهد:
- با يک درجه ترفيع / سرهنگ بازنشست شده بود / تا به مزرعه پدري بازگردد/ و لباس هايش/
نصيب مترسکي شود/که يک شبه تيمسار شده بود/ اما بهتر از تمام سربازها/ روبه روي اش خبردار مي ايستاد (شعر"مترسک21")
مجموعه دايناسورهاي معاصر، تخيل و تعقل را توامان دارد. از اين حيث مخاطب مسحور فضاي همگون شعرها مي شود. رويکردهاي کوتاه - بلند نوعي همسويگي بين فضاي " عين - ذهن " است . جذابيت اين ساده گويي ها به سبب طنز نهفته در لايه هاي معنايي است که شاعر با سطري تلخ و گزنده مخاطب را در پايان بندي ها غافلگير مي کند:
جشن برداشت محصول است/صداي ساز و نقاره / همه جا پيچيده است / حتي در گوش مترسک ها / که به جشن / دعوت نشده اند. (شعر"مترسک17")
شعر اقبال دوست،بازتاب رويداد و حوادثي است که بيشتر بار "حسي - مفهومي " دارد. با نحو متعارف زبان به مکاشفه هستي و هستي مندي
نشسته، که نوعي برداشت لحظه اي و آني از روايت هاي ساختارمند است.
تم و مضمون هاي متنوع، متاثر از الگوهاي متعارف زباني است که در اين محوريت موتيف ها
به سردرگمي و سرگشتگي انسان معاصر اشاره مي کند:
گنجشک ها
هرجاي جهان که باشند
زبان آدمي زاد را مي فهمند
زبان سنگ سرخ است
(شعر"زبان گنجشک")
عناوين شعرها گاهي جزئي ازمضامين متني محسوب مي شوند. سادگي زبان به سرحد افراط کشيده شده و رويکردهاي زباني نمايانگر نسبي "ذهن - عين " است. حضور سوژه شکل مضاعفي از تقارن هاي سطري را به شعر اضافه مي کند. ارتباط کلمات نشات گرفته از پيوند خطي بين سطرها دارد و فضاي عينيت مند برخورداراز تقارن هاي
وابسته به تقارن هاي معنايي است.
اقبالدوست نيزهمچون اکبر اکسير، داوود ملک زاده ، شهرام پور رستم و آرش نصرت الهي، جزو راهيان راه فرانو است. اين روايت هاي ساده و حکايت گونه، از لحن شاعرانگي به دورند؛ اما به واسطه عينيت گرايي و ساده نويسي به سمت آشنايي زدايي هاي معنايي مي روند:
يکي به وقت گرينويچ / يکي نيويورک / و ديگري تهران/ نيمي از جهان خواب است و / نيمي ديگر/خيال مي کند بيدار است/ من منتظرم/شايد کسي بيايد / تا تمام ساعت ها/ به وقت آمدنش بيدار شوند.
(شعر"فرودگاه")

 

http://www.ettelaat.com/new/index.asp?fname=2015\12\12-07\18-18-05.htm&storytitle=%E5%D3%CA%20%E3%E4%CF%ED%9D%E5%C7%ED%20%E3%CD%D3%E6%D3

 

نقدی بر کتابدایناسورهای معاصر حمیدرضا ااقبالدوست توسط جناب نعمت مرادی درروزنامه ابتکار

نعمت مرادی-دایناسورهای معاصر، اسم جدید کتابی با سرشناسه حمید رضا اقبال دوست است که توسط انتشارات فرهنگ ایلیا، باقیمت شش هزار تومان، ومشخصات صدودو صحفه، وبرگرفته از صد شعر کوتاه، در هزار نسخه در مهر نود و چهار توسط انتشارات فرهنگ ایلیا منتشر، ودر دست مخاطبان شعر قرار گرفت.بیش از این، دو مجموعه شعر دیگر از این شاعر، منتشر شده است.از دیدگاه هایدگر، هر هنری در ذات خود، شعراست و شعر وسعتی است به بلندای زبان. زبان نیز در فلسفه، تعبیری آنتولوژیک دارد. و محل ظهور وجود وحقیقت است. آنتولوژیک، شاخه‌ای از علم فلسفه است که به مطالعه ماهیت هستی وساختار واقعیت می‌پردازد. آنتولوژی فلسفی، به دنبال ساختار‌های مفهومی است. به طوریکه هیچ چیزی بیرون از آن قرار ندارد. مجموعه شعر داینا سورهای معاصر، هر چند تو جه خاصی به مولفه شاعرانگی، نکرده است.اما در هر کدام از این شعر‌ها بستری از واقعیت،ودر بستری جزئی‌تر به دنبال حقیقتی از ماهیت هستی است.شاعرتوجه خاص خود را،به ساختارشکنی‌ها، طبیعت، خواص رخدادها وروابط بین انسان‌ها کرده است.اقبال دوست، شاعری است که به فراخور محیطی که در آن زیسته است ،به ساختارهمه چیز، تو جه نشان داده است واز همه چیز، شناختی نسبی پیداکرده است .درکی روشن، توامان با حس رابطه بین تمام آنها.هرچیزی برای شاعر امکان سوژه وارگی را دارد. او به وسیله چینش کلمات ،به بیان مفاهیم وارتباط بین آنها توجه کرده است.در پشتامتنی هستی هر چیزی، نشانی از مفهوم است.اما چطور می‌شود این هست مندی مفهومی در یک شعر به بهترین شکل خود ارائه می‌شود.ودرشعری دیگر،شاید به بدترین شکل، ودرحالتی مایوس کننده وشاید هم تکرار‌های برخی ازسوژهای کتاب‌های قبلی باشد.این مهم ،ممکن است برای هرشاعری اتفاق بیفتد.زیست شاعرانه‌ای که ممکن است در برهه‌ای از زمان دچار این نوع اتفاقات بشود.اما اقبال دوست ،دوست دارد،به وسیله آنتولوژی ،قصد شناخت محیط وجهان را دارد.هر چیزی در این جهان برای او یک ابزار شعری است.ازاسکلت‌های آزایشگاهی گرفته،تا جمع شدن رفتگرها گرد آتش دراواخر پاییزویا مترسک‌های مزرعه،انگارقابلیت وهستی همه‌ی اینها را می‌داند.با معرفت وخردسراغ آنها میرود.ودرباره رابطه‌ی آنها با هستی می‌نویسد.زبان ساده وبی تکلفش نه برای او ،انگاربرای خیلی از شاعرها به عنوان یک دستاورد مدرن شده است.فاصله گرفتن ازامکانات زبانی شبیه استعاره وتشبیه ونزدیک کردن زبان شعر به زبان گفتار.که خود این اتفاق از پارامترهای شعراین دهه به حساب می‌آید.که احتیاج به گذشت زمان دارد.تا رد یا خودرابه اثبات برساند.شاعری شبیه اقبال دوست به وسیله این زبان بی تکلف ،به جایگاه وجودی سوژها ،ونسبت‌های آنها با یکدیگر، رسیده است.شعری که انگارپایه واساس آن تقابل‌های دوگانه است.ازماهیت پسروپدر، مزرعه وملخ، مترسک وکلاغ گرفته تا امکان‌های دیگر، واژه‌ها درخیلی از این شعر‌ها ،برهمان مفهوم اولیه خود دلالت می‌کنند.ودربرخی از شعرها هم نقش دووجهی وتاویلی، اما در بیشترمواقع ،نگاه شاعرازجسمیت شان فراترنمی رود.آن هم، شاید بخاطرانتخاب واژه‌ها، و نوع رویکرد زبانی باشد.درشعراقبال دوست،محوریت سوژه‌ها جای خود را به دیگرساختارها نمی‌دهد.همه چیزشعر بر پایه سوژه و با محوریت سوژه پیش می‌رود. اندیشه درشعرهای اقبال دوست بعداز سوژه قرار می‌گیرد و حتی زبان. پس می‌شود گفت که آنتولوژی شعرهای شاعر،رابطه‌ی مستقیم با سوژه دارد.شاعرازآرمان‌گرایی‌های کلی، به سمت وسوی جزئی نگری‌ها در لایه لایه جامعه حرکت می‌کند.ومی خواهد مخاطب را با رویکردی تازه از هستی روبرو کند. او جهان را یک آزمایشگاه می‌بیند.جهانی که درآن تهاجم فرهنگی غرب به شرق درآن به چشم می‌خورد.وحتی دراین آزمایشگاه ،ولایه‌های بعد آن و روابط سریع انسان‌ها از طریق دنیای مجازی ازتیررس شاعرپنهان نمی‌ماند. وحتی شک اندیشی‌های فلسفی،واین عوامل شاید باعث چندگانگی فرهنگی درسطوح مختلف جامعه شود.شاعرهمه‌ی این اتفاقات را جزء به جزء می‌بیندوازدرون به لرزه در می‌آید.اقبال دوست توانسته است تا حدودی چالش‌های اجتماعی زندگی بشررا به چالش بکشد.شعراو شعرسوژه واندیشه است.ضعف او اما درعدم شاعرانگی برخی از اشعاراین مجموعه ومجموعه‌های دیگراست.وحتی عدم توجه به فرم شعرها برحسب تعمد،شعرها دریک ساخت خطی قراردارندبا پایان بندی‌های به شکل ضربه نهایی در مینمال‌های داستانی، ویا به صورت ضربه‌ی نهایی دررباعی .که باعث پدیداری آن حالت کلی روایت‌های خطی می‌شود.چون حس می‌شودبعضی از سوژها، احتیاج به ساختارهای پیچیده تری دارند.وشاعرخیلی راحت ازکنارآن عبورکرده است.این مهم خود احتیاج به تعمق بیشتری دارد.حالا باهم چند شعر را از مجموعه شعردایناسورهای معاصرازشاعرصومعه سرایی اهل گیلان را می‌خوانیم.
پسرم عاشق دایناسورهاست/نام تمام شان را می‌داند/آرکئوپتریکس‌ها پرنده‌اند/تیرانوزوروس‌ها گوشتخوار/او همیشه غصه می‌خورد/که چرا دایناسورها منقرض شده اند/ومن منتظرزمانی هستم/که بتوانم به او بفهمانم/دایناسورها نابود نمی‌شوند/بلکه از شکلی به شکل دیگردر می‌آیند.
شعرکوتاه «سفید»
آخرین خشاب ها/که خالی شدند/نشانه‌های صلح/پدیدارمی شوند/زیرپوش سوراخ سربازها/برفراز سرنیزه‌ی سرهنگ ها.
«نان وآب»
باورنمی کنم /که شعر/نان وآب نمی‌شود/ بسیاری با شعر به نوا رسیده اند/وخیلی‌ها به آب خنک.
«یوزارسیف»
نه از چاه برآمده بود/نه عشاق سینه چاک داشت/ونه تعبیرخواب می‌دانست/ما به چشم‌های خودمان دیدیم/که چگونه درهشت سال/هشت گاولاغر/هشت گاو چاق را خوردند/وآب از آب تکان نخورد.

 

 

 

 

 

 

http://ebtekarnews.com/27802-%D8%A2%D8%A8-%D8%A7%D8%B2-%D8%A2%D8%A8-%D8%AA%DA%A9%D8%A7%D9%86-%D9%86%D8%AE%D9%88%D8%B1%D8%AF.html