چند شعر کوتاه از علیرضا سبحانی
گوسفندها بر بلندای کوهها رژه می روند
پشت چوپانی که
مسیر را؛
گم کرده است!
۲-
بر باورهای غلط تف می ریزم
بر کاسه ی آب و دعا
گربه سیاه
کلاغ
اسبی باید پیدا کنم
برای نعل زیر متکا
تا از این عقب ماندگی ها جلو بزنم
۳-
نم!
روزی باران
هیچ کس را پاک نخواهد کرد
روزی که
ابرها
از ناپاکی شان می گریند...
۴.
درقاب پنجره ام
هیچ ستاره ای نیست.
شب را
آسوده بخواب
خورشیدکم!

+ نوشته شده در سی و یکم اردیبهشت ۱۳۸۹ ساعت 22:57 توسط تاسیانی
|