امید واقف
زنبوری که جا مانده است
بر دیوار ترک آجین من
مامنی
شش گوشه می سازد
درست
روبروی تابستانی
که پوست سایه ها را نیز می سوزاند
زنبور جامانده
در روزی که تفته خواهد بود و
بی حوصله
سرپناه چند ضلعی اش را
تمام می کند
آب و جارویی و
آرامشی .
و هنگامی که در شهد و رویا و خاطره
چشم فرو می بندد
دیوار ترک آجینم
آوار می شود
روی بی حوصلگی این تابستان ....
(۵)
گاهی نردبانی می شود
بهانه ی قد کشیدن
گاهی به خواب می آید و
کابوس ها را به اشاره ای
می تاراند
گاهی برای باران ناگاه
چتری می شود
گاهی کبریتی می کشد
که سیگاری بگیرانی
از سر اندوه
و یا حتی
برای صورت از تب سوخته
خنکای خیس دستمالی می شود
بر پیشانی
اما بعد
همان نردبان را
که تنها یک بهانه بود
بی تکیه گاه
رها می کند ...
امیررضا ستایش صومعه سرایی
(۱)
دل زلال است
زلال
مثل خورشید و یا آینه
نه سیاه مثل ذغال
با سپیدی نشویم بیگانه
و نگردیم رفیق دل خاشاک
به هر ویرانه
(۲)
فاصله ها زیاد
فرصت کم
ذوق و شوق بسیار
دیدار کم
آمدم رشته ی این فاصله را کم بکنم
ولی نمی دانستم که خود
رشته ی سر در گمم ....
(۳)
در کودکی
هروقت می گفتیم چه شده؟
می گفتند:
بزرگتر که شدی می فهمی!
حالا می فهمیم
که ای کاش بزرگتر نمی شدیم ...!؟
(۴)
از صدایت
حجم سنگین سکوتی گاه مبهم
خاطرم را روشنی می داد و همچون
بارانی تلنگر برلب صد آینه
ای تو بارانی ترین روشنایی
مشق رنگین بهاری های دور....
باز یادت با من است و
یاد یادت با نگاهم جاودانه
(۵)
چه خوب یادمان دادند
که بخوانیم و بنویسیم :
بابا آب
بابا نان داد !
و چه زود یاد گرفتیم
اگر بابا نباشد
نه از آب خبریست و
نه از نان ...
مهرناز عابدین پور کلاس چها رم ابتدایی
اردک من چه نازه
صداش چه دلنوازه
تو آب شنا می کنه
پاشو رها می کنه
گاهی فقط یکدنده
برای من می خنده
صداشو من دوست دارم
سر به سرش می ذارم
داده اونو پریروز
مادر بزرگ مهروز

