معرفی و نقد "لطفا برایم اسپند دود کنید" جام جم 13/5/90
|
شماره خبر: 100850559441 نگاهي به جريان شعر فرانو به بهانه شعرهاي حميدرضا اقبالدوست در لطفا برايم اسپند دود كنيد
خروج شعر از ساحت ادبيات
جام جم آنلاين: نزار قبانی شاعر بزرگ سوری كه بسیاری از مردم ایران و جهان او را با عاشقانههای نابش میشناسند تعریفی از شعر دارد كه برخی منتقدان و شاعران این تعریف را پسندیدهاند و در نوشتههای خود به آن ارجاع میدهند.
![]() نزار قبانی به قول شفیعی كدكنی، پرنفوذترین شاعر جهان عرب است و خوب یادم هست كه در گفتوگویی كه روانشاد سیدحسن حسینی آن را در كتاب «گفتوگو با خویش» ترجمه و منتشر كرد، نزار گفته بود: «من میتوانم از نظر شعری میان اعراب اتحاد ایجاد كنم، كاری كه اتحادیه كشورهای عرب هنوز از نظر سیاسی نتوانسته انجام دهد!» اما باید توجه داشته باشیم كه شعر در سرزمین ایران با آن پیشینه درخشان و قلههای رفیع تعریفها و انتظارات متعددی داشته است. قدما شعر را سخنی موزون، مقفی و مخیل دانستهاند كه فقط در دل موزون و مقفی بودن انبوهی مولفه نهفته است: از توجه ویژه به زبان به عنوان مهمترین عنصر شعری گرفته تا موسیقی و ایجاز و بیان شاعرانه و... این در حالی است كه تخیل، عاطفه، اندیشه و... را در نظر نگیریم كه نقش هر یك در تولید شعری موفق و ماندگار بر كسی پوشیده نیست. اما این مقدمه و ذكر خیری كه از نزار قبانی كردیم و بعد اشاره به جایگاه و تعریف شعر در نزد پیشینیان بهانهای بود برای ورود به نقد و بررسی كتاب شعر حمیدرضا اقبالدوست شاعر جوان و خوش قریحه گیلانی (صومعهسرا) كه بتازگی مجموعهای از شعرهایش را با عنوان «لطفا برایم اسپند دود كنید» به همت نشر ایلیا منتشر كرده است. حمیدرضا اقبالدوست چه خودش بخواهد و مدعی باشد و چه نخواهد و ادعایی نداشته باشد در گروه شاعرانی قرار میگیرد كه ذیل عنوان كلی «فرانو» از اواخر دهه 70 و در طول دهه 80 در شمال كشور جریانی را به راه انداختند و برای آن مانیفستها و همایشها نوشتند و برگزار كردند، البته در این فرصت نمیخواهم به نقد و بررسی این جریان بپردازم و از توفیق یا شكست فرانو و شاعرانش سخن بگویم. معتقدم فرانو هرچه كه بود پیشنهاد جدید و تازهای به ادبیات امروز ما داشت و فكر میكنم شعر آنها نزدیكیهای زیادی به تعریف جناب نزار قبانی از شعر دارد و شاید اگر نزار در سال 1998 چشم از جهان فرونميبست و این دوستان آثارشان را به دست او میرساندند مورد توجه این شاعر مطرح جهان عرب قرار میگرفتند. اما چرا شعر اقبالدوست و دوستان دیگر را نزدیك به تعریف نزار قبانی میدانم، دلیلش را باید در طنزی دانست كه مولفه اصلی شعر جریان فرانو است یعنی همان لبخندی كه به طور معمول پس از خواندن شعرهای موفق اقبالدوست در این كتاب بر لبهای مخاطب نقش میبندد. ژان پیاژه و برخی دیگر از روانشناسان مطرح و صاحب فكر معتقدند كه لبخند در واقع واكنش انسان به یك اتفاق غیرمنتظره است یعنی هنگامیكه شما در مقابل رخدادی قرار میگیرید كه انتظارش را ندارید و شگفتزده میشوید آن هنگام بخشی از تعجب شما در لبخندی كه بر صورتتان مینشیند، نمود پیدا میكند. من فكر میكنم طنزی كه در شعر اقبالدوست و فرانو وجود دارد دقیقا به واسطه تعریف روانشناسان شكل میگیرد؛ یعنی وقتی ما در شعر با چیزی (مضمون، تصویر و جهانی) روبهرو میشویم كه انتظارش را نداریم در ناخودآگاهمان طنز هم شكل میگیرد و لبخندی چاشنی خوانش ما از شعر میشود: در المپیك شكست خوردیم كشتی باخت فوتبال باخت استقلال باخت سرهایمان را بالا گرفتهایم كه شكست پلیست به سوی پیروزی ما همچنان با افتخار مقام اول پلسازی جهان را حفظ خواهیم كرد. پس از خواندن این سطرها قطعا لبخند بر لبان ما مينشيند؛ لبخندی كه تنها به دلیل بیان و نتیجه گیری غافلگیركننده از یك رخداد ورزشی ـ اجتماعی شكل میگیرد و براساس تعریفی كه نزار قبانی ارائه میكند ما با یك شعر كامل روبهرو هستیم اگرچه این شعر از نظر زبانی، فرمی و موسیقی چندان قابل تامل نیست، اما توانسته با یك غافلگیری و ایجاد جهانی متفاوت (و نه مخیل!) از جهان واقع و دست بردن در پیش ذهنیت و انتظارات ما حداقل چیزی فراتر از یك حرف معمولی باشد. اقبالدوست در این مجموعه نمونههای مشابه فراوانی دارد كه البته گاه جوهره نمونه بالا را هم در خرق عادت و شگفتیآفرینی ندارند مانند این اثر: جلوی بچهها توی حیاط مدرسه حسابی كتككاری كردیم یقه پیراهن تازه او گشاد شد زانوی شلوار من پاره دم در خانه نشستهایم تا حرفهایمان را یك كاسه كنیم كه به مادر چه بگوییم براستی این نمونه را اگر در دفترچه خاطرات یك نفر و پشت سر هم و بدون تقطیع میخواندیم چه فرقی میكرد، آیا یك درصد میاندیشیدیم كه با یك شعر روبهرو هستیم؟ اما اقبالدوست در كتابش نمونههایی دارد كه در كنار غافلگیری به ایجاد یك جهان شاعرانه هم راه پیدا میكند جهانی كه برای بیان آن تنها یك نوع غافلگیری كافی نیست و شاعر باید جور دیگری نگاه كند و در ضمن اندیشه او هم در خدمت شعریت باشد و زبان هم در موجزترین حالت ممكن قرار گیرد مانند این شعر: همیشه خیال میكنم گنجشكهای فلسطینی با بقیه جاها فرق میكنند آنها وقتی كودكی سنگی بر میدارد فرار نمیكنند نكته: من نمیخواهم شعر را از ساحت ادبيات بيرون ببرم یا این خروج را تایید كنم اما حداقل با توجه به آثاری كه این روزها میخوانیم و میبینیم به صراحت میتوانم بگویم تعريف ادبيات در آستانه تحول بزرگي است شاعر با رندی و به طور غیرمستقیم شعرش را با كلمه «خیال» آغاز میكند در حالی كه شعر او در برگیرنده حقیقتی تلخ و انتقادی است و ایدئولوژی او را خیلی ظریف و مستتر در كلمات به خرد مخاطب میدهد. گنجشك، كودك، سنگ و فلسطین زنجیرهای از تداعیها را شكل میدهند كه شما را در برابر یك فاجعه و مفاهيمي همچون اشغال، مبارزه، شهادت و... قرار میدهند بیآنكه حرفی از آنها در میان باشد. پایان شاهنامه همیشه خوش نیست بچهها كه بزرگ شدند خودشان میفهمند بزبز قندی شكم هیچ گرگی را پاره نكرده است تا شنگول و منگول زنده بیرون بیایند یا شعري ديگر: نوبل از اختراع دینامیت پشیمان شد چنانكه اپنهایمر از بمب هستهای تازگیها برای كم شدن آلودگیهای صوتی اره موتوری بیصدا اختراع شده است تا آخرین فریاد درختها به گوش هیچكس نرسد دانشمندان محترم لطفا اول فكر كنید بعد بچهدار شوید نمونههایی شبیه آنچه در بالا خواندید در كتاب 100 صفحهای اقبالدوست كم نیستند؛ آثاری كه گاه به هایكو گاه به كاریكلماتور و گاه به آنچه ما شعر میشناسیم پهلو میزنند و در همین صفحه شما میتوانید یادداشت شاعر و منتقد گرامیاسماعیل امینی را با این موضوع بخوانید. واقعیت این است كه به نظر میرسد شعر امروز بشدت در حال خروج از ساحت ادبيات است و ما به قول اقبالدوست شاهد «آخرین فریاد درختها»یی هستیم كه میخواهند همچنان در ساحت جنگل باقی بمانند، اما انسان امروز دوست دارد درختها را به آپارتمانش بیاورد و دوست دارد با شعري برخورد كند كه نتواند آن را با تئوريها و ابزارهاي گذشته مورد تحليل و بررسي قرار دهد. من نمیخواهم شعر را از ساحت ادبيات بيرون ببرم یا این خروج راتایید كنم اما حداقل با توجه به آثاری كه این روزها میخوانیم و میبینیم به صراحت میتوانم بگویم تعريف ادبيات در آستانه تحول بزرگي است. اگر اين را قبول نداشته باشید عيبي ندارد، اما با آمدن ابزارهايي مثل كامپيوتر و نوشتن در وبلاگها، 2 اتفاق قابل تبيين است كه هر دو براي ادبيات مهم است: يا اين ديگر ادبيات نيست، يا اين كه يك متن چندرسانهاي به وجود آمده است كه فرصتي پيدا كرده تا از ابزارهاي هنرهاي مختلف و علوم گوناگون از روانشناسي تا متافيزيك و هرمنوتيك بهره گيرد و خودش را اثبات كند، امكاناتي نظير خط، علائم سجاوندي و هندسه نوشتاري از مولفههایی هستند كه مخاطب جدی ادبیات آنها را نمیتواند نادیده بگیرد و بسیاری از شاعران از جمله حمیدرضا اقبالدوست از این ظرفیتها در آثارشان بهره میبرند. اما در پايان بايد بگويم كتاب لطفا برایم اسپند دود كنید، را اثري منسجم میدانم كه از نظر زبان، فقدان فرم و نوع نگاه شاعرش به جهان داراي انسجام و یكپارچگی است، اگرچه در همین مجموعه شعری مانند «طاسكوه» وجود دارد كه از نظر زبان و فضا كاملا متفاوت از وجه غالب مجموعه است یا شعر «مولا» با وجود این كه اثری درخشان است و محتوایی قابل احترام دارد به هیچ عنوان نمیتوانست در این مجموعه با این رویكرد و فضا قرار گیرد كه فكر میكنم همین شعر هم میتواند به طور مستقل پایان بندی خوبی برای این مقاله آن هم در ماه مبارك رمضان باشد: عشق را در ابتذالي يافته بودم كه نام مقدسش را لوث كرده بود عدالت را در طعم شعاري در دهانم دوخت و حقيقت را پشت كاميوني كه ميگفت گشتم نبود نگرد نيست به تو رسيدم و عاشقت شدم آنگاه كه فزت و رب الكعبه ميگفتي و مرگ عادلانهترين حقيقتي كه ميشناختم در پيشگاهت زانو زده بود سینا علیمحمدی |
|
|
