شعری از خانم حاتمه سید زاده
در رگ هايم
باران مي بارد
با بوي بازارها - ترش و شيرين-
و صداي قدمهاي تو كه از پشت همهي شيشههاي مه گرفته ميآيد
از همهي حجرههاي جهان
از همهي بازارها
در رگهايم
آسماني آبي است
گسترده بر فكرهاي تو
بر چشمهاي روشنت
و بر تن روياهايت
شبها
در من خالي چشمهاي توست كه ميتابد
بر چادري سياه كه برهنگي دختري را در آغوش دارد
يا احساس آسماني
كه درخت سيبي را
*
بازوانت را بگشا
"اين همه آسمان
در من جا نميشود"

