فریدون پوررضا صدایی که هرگز نمی میرد


خبر به همین کوتاهی بود "فریدون پوررضا درگذشت" و آهی که از نهاد همه گیلانی ها و ادب دوستان و عاشقان موسیقی برآمد و البته آنقدر کارهای جاودانه از استاد به یاد گار مانده است که مطمئن باشیم صدای ماندگارش به گوش همه رسیده است و این فرزند پاک و ناب گیلان هرگز نمی میرد

عکس بالا را نمیدانم از کدام عزیز است اما عکس های زیر از سایت رشت نوشت است



    ایام فاطمیه را تسلیت عرض می نماییم

و یک رباعی از استاد رضا اسماعیلی در همین زمینه  


         

او فاطمه است ، قصه ای غمگین نیست

سرفصل  حماسه است او ، مسکین نیست

دیوار و در و فدک ... ! برادر بس کن

سوگند به نور ! درد زهرا این نیست

به دنبال گوهر رویش/ سیاوش پور افشار



"به دنبال گوهر رویش"


مجموعه ی شعر های سپید شاعر ارجمند کرمانشاهی سیاوش پورافشار


که توسط انتشارات بوتیمار به بازار نشر شعر و ادب ارائه شده است شعر


ها همگی در قالب سپید سروده شده اند که تاریخ سرایش آنها اواخر دهه


ی هفتاد و اوائل دهه ی هشتاد می باشد پورافشار  غزل سرای توانایی


است و زبان متفاو تی در  غزل هایش مشاهده می شود در شعر سپید


هم موفق نشان داده است در این مجموعه سیر تکامل شعر - زبان و اندیشه


و همینطور جهان بینی شاعر مشاهده می شود و شاعر در شعرهای


جدیدش به سمت زبان مستقل خود نزدیک می شود مثل همه


سپیدسرایان جوان در اوایل کار تحت تاثیر شاملو و گاهی سهراب بوده


است اما اندیشه و شعریت خاص خود را ارائه نموده است  شاعر


شعرهای عینی و جزیی نگر  سروده است و سعی نکرده است سوار باد


و موج شود  و پیچیدگی های شعرش هرگز به افراط نمی رسد و مخاطب


را فراری نمی دهد که نشان از شناخت روزگار خود دارد پورافشار شعر را


کاملا جدی تلقی و دنبال  می کند  که این مهم در شعرهای خوب و


رفتارشان بروز یافته است برای این شاعر خوب و تحصیلکرده و خوش آتیه


بهترین ها را آرزومندم و در پست های بعد بعنوان مهمان شعر صومعه سرا


از شعرهای خوبشان استفاده خواهیم کرد  


        (زیستن)

نمی دانم این روزها منم

یا کیست دیگر؟

بی سرانجام و بی آغاز؟


می دانم

حتی لاله از خود چیزی ندارد

چشمه رد پای مرا میجوید

حتی کارگاه میوه سازی

به استادی من محتاج است

اما پراکنده شد

من در من

و تقلب کرد

من از من

اینک سالهاست من نیستم من

اما باور نمی کنم که مغرورم


آیا زمین از مادرش ناقص آمد؟

یا اندیشه های من

مگسی است

باید بیشتر اندیشه کرد

بیشتر ماند و

بیشتر ساخت

باید بیشتر زندگی کرد

تا کمتر مرد /


خرداد 1380 - کرمانشاه

شعر از کتاب "به دنبال گوهر رویش"


                                                


                                      حمیدرضا اقبالدوست


و یک غزل تازه از جناب پورافشار


کمی تلاطم و طغیان بیار و حرف بزن
از این سکوت مشّبک ببار و حرف بزن

بیا به خلوت شبهای سرد و زخمی من
بزن به قصد تسّلی ستار و حرف بزن

کمی به یاد گذشته کنار هم باشیم
سپس تعارف صرف انار و حرف بزن

دلم چقدر گرفته ست بی صدای تو آه!
بیا دوباره قناری بکار و حرف بزن

حصارهای دلم بی تو شکل می گیرند:
غروب و دلهره و انتظار و حرف بزن.

    

نرجس شیخی

( نقاشی)

برای نقاشی بهار

کاغذ کم آورده ام

شاخه های سرسبزش جوانه می زنند

برای رویشش ساز می زنم

که بلند شود



                 Spring in Virginia by L. Diane Johnson

مهمان نوروزی / عباس رضوانی

 

                                            " ها کردن در باران"   

 عباس رضوانی                             





عنوان مجموعه شعری  است از شاعری جوان در 116 صفحه که توسط انتشارات گوی تهران به بازار شعر و ادبیات ارایه شده است کتاب طراحی بسیار جالب و منحصر به فردی دارد که بسیار به دل می نشیند شعر ها غالبا کوتاه و با زبانی ساده و صمیمی هستند که سابقه ی خوبی در ادبیات کهن و معاصر ما داردهمراه با تصاویری عاشقانه و البته برای اهلش عارفانه

/راه یا بی راه

چه فرقی می کند

وقتی تو در انتهایش

منتظر نباشی/


خبری از پیچیدگی های مرسوم میان اهالی جوان شعر نیست که نشان می دهد عباس رضوانی آگاهانه و با دقت به شعر روزگار خود نگریسته و انتخاب کرده است و در آغاز دهه نود نیاز خود و جامعه را شناخته است و البته حتما می داند که روی لبه تیغ راه می رود


جیب هایم که خالی می شوند

با دستان خالی

به قرار می آیم

و چشمان تو

خالی از عشق می شوند


معمولا شاعر سعی می کند از زبان اشیا و سایر موجودات  خود را بیان کند رضوانی در شعر ی نشان می دهد که صداقت و یکرو بودن را می پسندد و حقیقتا دنیای امروز آنقدر سریع و البته مجازی شده است که صراحت را فریاد کنیم


/نه کلاغ

نه قاصدک

نه همهمه ی باد

دوستت دارم را

خودت باید در گوشم نجوا کنی


شعرهایی با موضوعات اجتماعی در کتاب زیاد نیستند اما بعضی شعرها نشان از آن دارند که ایشان به این موضوع بی توجه نیستند و شاید با گذر زمان و البته مقتضیات سنی در کارهای بعدی این جنبه نیز پر رنگ تر شود


(برای مادران داغدار)


بی خیال زندگی

کاش

در هوای بغض های گره خورده ات

                                        بمیرم



 (برای دلیران مصر)


رویای سلطان جنگل بودن داشتی ژنرال پیر !

ولی هنوز اینترنت

به خاکت پا نگذاشته بود


این چند کلمه که از مهمان نوروزی وبلاگ شعر صومعه سرا نوشتم را بعنوان نگاه شخصی حقیر پذیرا باشید از نعمت مرادی بزرگوار که مرا با شعر عباس رضوانی آشنا کرد ممنونم و برایشان روز هایی سرشار از رنگ و شادمانی آرزومندم



 (واژه ها حرف آخر را می زنند)

تا به خودم بیایم

واژه ها رازم را فریاد می کنند

دیگر از این نقاب هم

کاری بر نمی آید

چه شعری می توانم بگویم

تا عاشقانه ای برای تو نباشد

یا مرثیه ای برای خودم


                                                   حمیدرضا اقبالدوست


امید واقف / سال نو مبارک

این سیگار افروخته

کمی خاطره است

بقیه اش خاکستری از آنچه

دوستش می داشتی

آن شندره های آبی

کپه ی مرگ پرنده ای است

که لکنت داشت

که هراس شلیک گلوله ای

انسداد بال هایش شد

همیشه جایی که آسمان

تمام می شود

آغاز زمینی است

برای افتادن کودکی

که پیراهن تاریک

به تن دارد

آغاز رویای دویدن اوست

وقتی که خاک

حجم معصوم خواب هایش را

آلوده است

این استکان چای

کمی خستگی است

بقیه اش تلخی لبخندی

که هنوز

در نگاهت

جا مانده است .

این تل هجاهای کوتاه و کوتاه تر

کپه ی مرگ کسی است

که عریانی اش را

پنهان کرده است

- که اندوهش را و

خودش را

پناه داده است -

و آن رد تاریک

- که به سمت تمام شدن زمین می دود -

جا پای کودکی است

که لبخند

انسداد لب هایش

                    بود