شعرهایی از شاعر جوان صومعه سرایی علیرضا سبحانی
گوجه نارس می چینند
تا بعد سرخ شود
خربزه سبز
تا بعد زرد شود
به زودی
کمپوت شکوفه های گیلاس می سازند
تا بعد گیلاس شود
و زیر سر نوزادان
دیوان شاعران مدحی می گذارند
تا بعد...
روزگار غریبی ست.....
--------------------------------------------------------
مرغ عشق ها به هم می گفتند:
گنجشک لب میله ها
خبر از آزادی داشت
یا که آزادی مان بود و پرید؟!
2
"یاد حصیر های قدیمی بخیر"
مورچه ای که باز
در نقش قالی راه گم کرده بود
می گفت!

۳
میان فرداها
هرچقدر می خواهم
نیمه ی پُر لیوان چای را نگاه کنم
جز این تُفاله های دور ریختنی
چیزی نیست
چیزی نیست...
+ نوشته شده در بیست و دوم آذر ۱۳۸۸ ساعت 8:10 توسط تاسیانی
|