غزلی از مجموعه شعر" پلکی به فکر دور "اثر جدید دکتر فرهاد رجبی
روبرویش چراغی از قرمز طبق معمول شهر هم دلگیر
پشت این ماندن نه چندان سبز مرد با آسمان خود درگیر
می کشاند خودش تمامش را تا رسیدن به مقصد ماندن
دستهایش دوباره نابینا چشمهایش دوباره در زنجیر
جدولی گنگ آن طرف هاشور آن طرف تر هنوز هم آهن
باز تنها و باز تنهایی باز زخم شبانه و شمشیر
ابرها یائسه زمین تشنه کوزه هایی شکسته در چشمه
دشنه دشنه ترک ترک خشکی درد آدم همیشه در تکثیر
با توام با تو هی برو گم شو !مرد مثل همیشه اش گم کرد
راه را راه خانه خود را راه را راه خانه تا تقدیر