دو شعر از جناب آقای مهدی ریحانی شاعر و منتقد توانای دیارمان
(کنار آینه)
هر روز پیدایش می شود
دستی به موهایش می کشد
غباری از کتش می تکاند
و نگاهی تلخ
بر دستان منجمدم
جهانی
وی را
تحقیر می کند
هر روزه
از کنار آینه می گذرد
مردی
با پاکت خالی
رویایش در دست
(زنگ تفریح)
سنگرهاشان
ستون چوبی مدرسه
تفنگها
بازوان خشکیده درخت
فریادها
انعکاس شلیک واری
از حلقوم کودکانه
جنگ را بازی می کنند
که دیگر بازیها
از یادشان رفته است
***
شلیکی می شود
کودکی خود را به زمین
پرت می کند
و فاتحی
تفنگش را بالا می گیرد
که جنگ در بازیها نیز
مرگ طلب می کند
بازی را تماشا می کنم
هنوز
تا پایان زنگ تفریح
دقیقه ها مانده است
و کودکی
پنهانی به سویی
نشانه میرود
+ نوشته شده در سی و یکم فروردین ۱۳۸۷ ساعت 9:8 توسط تاسیانی
|