(زمستان)

 

زمستان در آغوش خوابی تلخ

رها شده است

و ابرهای شوریده بخت بالای سرم

قند می سایند

تا رویاهایم به خواب درختان برهنه درآید

رویایی که هنوز حس پروانه شدن را

از یاد نبرده است

شبح ها و سایه های شوم

می رقصند

و تو در چشم هایم نفس می زنی

تا خواب آلودگی زمستان را

بیاشوبم

 

(ستاره)

روی صورت آسمان دست می کشم

شاید ستاره ای بیدار باشد

می خواهم حرف بزنم

برای حرف زدن

دلم یک ستاره می خواهد

 

(زن)

زن می تواند یک کلمه باشد

شبیه زندگی

زن می تواند یک کوه باشد

شبیه درد

زندگی می چرخد

و کوهها بلند تر می شوند