(۴) 

 زنبوری که جا مانده است

بر دیوار ترک آجین من

مامنی

شش گوشه می سازد

درست

روبروی تابستانی

که پوست سایه ها را نیز می سوزاند

زنبور جامانده

در روزی که تفته خواهد بود و

بی حوصله

سرپناه چند ضلعی اش را

تمام می کند

آب و جارویی و

آرامشی .

و هنگامی که در شهد و رویا و خاطره

چشم فرو می بندد

دیوار ترک آجینم

آوار می شود

روی بی حوصلگی این تابستان ....

 

   

      (۵)

 گاهی نردبانی می شود

بهانه ی قد کشیدن

گاهی به خواب می آید و

کابوس ها را به اشاره ای

می تاراند

گاهی برای باران ناگاه

چتری می شود

گاهی کبریتی می کشد

که سیگاری بگیرانی

از سر اندوه

و یا حتی

برای صورت از تب سوخته

خنکای خیس دستمالی می شود

بر پیشانی

 اما بعد

همان نردبان را

که تنها یک بهانه بود

بی تکیه گاه

رها می کند ...