نقد و بررسی شعر دستور حمید رضا اقبالدوست توسط استاد ارجمند محمد وثوقی در سایت پارسی زبانان
چه دستور زبان فارسی
و چه گرامر انگلیسی
حرف اضافه
همیشه درد سر ساز بوده است
کاش از اول
حرف اضافه را حذف می کردند
تا شاعرها
این همه حرف اضافه نمی زدند
مطلب
ذیل را پای شعر زیبای «دستور» جناب آقای اقبالدوست گرامی نوشتم. ظاهراً
حجمش بیشتر از حد مجاز بخش نظرها بوده... تمام نوشته را اینجا آوردم شاید
کسانی باشند که بخواهند متن کامل را بخوانند.
سلام و عرض ادب
دربارهی «دستور» چند نکته به نظرم رسید که خدمتتان عرض میکنم:
1. حرف اضافه به زودی در این ساختار دارای دو مفهوم متقابل میشود یکی
حرف اضافهی دستوری که ضروری ساخت معناست و دیگری همان حرف اضافه و مفت که
زیادی است؛ این صنعتی بسیار زیبا و خیالبرانگیز است یعنی صنعت «استخدام»؛
صنعتی که خود از زیرمجموعههای ایهام است. در اینجا هم «حرف اضافه» در
ارتباط با «دستور» معنایی و در ارتباط با «دردسر» معنای دیگری دارد. (برای
بررسی انواع سهگانهی این صنعت به کتب بدیعی مراجعه شود).
2. کفهی مراد از معنای «دستور»، در همنشینی با مفهوم «حذف حرف اضافه»،
علیرغم ظاهر متن به سرعت به سمت معنی «امر و فرمان» میل میکند؛ در این
صورت میدانیم که جملهی امری باید «موجز» باشد یعنی خالی از حرف اضافه و
زیادی، خصوصاً به گونهیی نباشد که با ضد و نقیضگویی انسجام و اثرش را از
دست بدهد. این نکتهیی است که در علم «معانی» بحث میشود.
3. با توجه به بستر متن، همانگونه که اشاره شد «دردسرساز بودن» هم دارای
دو معناست: 1ـ گرفتاری درست کردن و ... 2ـ باعث سردرد شدن (مثلاً به علت
فکر زیاد یا زیاد حرف زدن). حال ببینیم چرا متن، این دردسرسازی را ـ به هر
دو معنا ـ به شاعران نسبت میدهد و به شکلی ناآشکار در واقع حرف اضافه زدن
را منحصر به شاعران/باشعورها میکند؟ : «کاش از اول/ حرف اضافه را حذف
میکردند/ تا شاعرها/ این همه حرف اضافه نمیزدند» آنهم با توجه به این
نکته که اصولاً «دستور» برای شاعرجماعت مسلماً اهمیت دستاولی ندارد و
شاعران برای خود در اینباره آزادی عمل بسیاری قایلند و معمولاً با
توجیهاتی از تبعات «دردسر» آن در میروند؛ همین نکته خواننده را وادار
میکند دوباره به متن برگردد و پیشبینی کند که لابد با اثری نمادین مواجه
است که هست. (یکی دیگر از علائمی که خواننده را به سمت نمادین بودن اثر سوق
میدهد؛ تکرار مطلبی خاص است: در هشت سطر کوتاه شاعر سه بار «حرف اضافه»
را تکرار کرده است. در همینباره خود عبارت «حذف حرف اضافه» هم حایز اهمیت
است زیرا در معنای دلالی، اهمیت دستوری این حرف به حدی است که قابل حذف از
زبان نیست. در واقع نمیتوان این خواست فطری زبان را «دستوری» حذف کرد).
4. حال که تا حدودی روشن شد اثر نمادین است؛ خواننده دوست دارد آن نکتهی
پنهانی را که شاعر خواسته در بیانی نمادین مطرح کند بیابد. این بزنگاه
سختی است و بهراحتی نمیشود درک خود را به شاعر نسبت داد و بدون لحاظ
معلومات بینامتنی و بینارشتهیی ـ مثلاً اینجا به قول دکتر شفیعی کدکنی
مؤلفههای "اقتصاسی" ـ به سلامت از این گردنه گذشت. بهطور مثال ممکن است
بنده با توجه به مسایل جاری روز، و لابد دغدغههای ذهنی خودم، معنا را به
طرزی بفهمم که بیارتباط با مسایل بین المللی و امروز کشور و بعضی
اظهارنظرها و رفتارها ... هم نباشد. به عبارت دیگر «دستور» را شعری نقادانه
بدانم که یکی دو موضوع خاص را از دیدگاهی خاص به نقد کشیده است... اما
هرگز نباید این برداشت را به خواست شاعر نسبت بدهم.
5. «نحوهی نگارش» در مؤلفان صاحبسبک، جزو "مبانی معنا" ست. نمیشود متن
را به گونهیی غیر از آنچه مؤلف نوشته است نوشت زیرا با تغییر فرم، معنا
هم تغییر خواهد کرد. مثلاً ممکن است شاعری مصرعی از یک غزل را به منظوری
خاص تکهتکه کند و به شکلی غیر از قالب رایج بنگارد؛ کاری که نمونههای
فراوان هم دارد. پس در مواجهه با اثر باید طرز نگارش اثر را هم کاملاً مد
نظر داشت. (تغییر سطربندی شاعر توسط منتقد در شعر سپید و ... به همان
اندازه غریب است که کسی شعر موزون کلاسیک را از وزن خارج کند احتمالاً
صنایع ادبیاش را حذف کند یا معنا کند و به صورت مرسوم نثرنویسی بنویسد و
بگوید این، همان است!
6. منتقد اغلب بهجای نقد اثر، برداشت خودش را از متن نقد میکند و این
برداشت را به مؤلف نسبت میدهد! بدیهی است که اشکال به این نسبت دادن است
نه به آن برداشت شخصی ناگزیر.
7. شعر مورد بحث، خودش کلمهی اضافه دارد و راحت میشد این شعر را موجزتر
هم نوشت؛ در این خصوص، منتقد کار سختی پیشرو دارد: این درازگویی ـ اگر چه
در چند سطر کوتاه باشد ـ آیا ناشی از ضعف و عدم تسلط شاعر است یا عمدی در
کار است؟ در این مورد، علاوه بر دقت در شاخصههای سبکشناسی دوره، رجوع به
شواهد و نمونههای دیگری از شاعر (= سبکشناسی فردی) احتمالاً راهگشا ست.
مثلاً همینجا با رجوع به شعر دوم میتوان شواهدی یافت که شاعر با بازی با
کلمات اضافه، سمتوسوی خاصی را دنبال میکند که به نظرم گاه موفق است و گاه
نه.
8. وقتی متنی قابلیت لغزندگی از سطح دلالت وضعی به دلالت تضمنی را داشته
باشد (در نقد ادبی معمولاً در بحث از معانی قاموسی و ضمنی واژگان از دو
اصطلاحDenotation و Connotation هم
برای بیان این مفهوم استفاده میکنند) بیگمان از حوزه و هنجار زبانی عادی
خارج شده و داخل در مقولهی خیالانگیزی است و شروط لازم برای «شعر بودن»
را داراست...
مستدام باشید